"اسفند بانو"
آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم **************** برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد از دلتنگی هایم که بگذریم تنهایی تنها اتفاق این روزهای من است مینویسد: مدرسه که می رفتم در کلاس ما فردی بود که من از او متنفر بودم به سه دلیل اول آنکه کچل بود دوم آنکه سیگار می کشید و از همه بدتر آنکه در آن سن و سال زن داشت. سالها بعد به طور اتفاقی او را در خیابان دیدم در حالی که کچل بودم ،سیگار می کشیدم و زن داشتم... تا نوای هفت سرنا در گلستان جان رسید خواب دیرین شد زچشمان زمستان نا پدید روزگارا هفت سرنارا به گوش جان نواز چشم را بیدار دارو سینه هارا پر امید روزگارا گلشن نوروز را پر بارکن شهد پیروزی به کام مردوزن بسیار کن ابر را جانبخش سازو ماه را آیینه دار بد دلان را دور با ما نیکوان را یار کن روزگارا تازه شد هستی در آغاز بهار جشن جمشید جهان بین را جهان آرا بدار مهر افزون کن درون سینه ها در سال نو فر شادی را به جام زندگی از نو بیار روزگارا جشن مارا نوبه نو جاوید ساز سینه هارا پرمهرتر از سینه جمشید ساز رنج را آسان بنه بر مردم برگشته بخت چشم نیکو مردمان را دیده خورشید ساز

| Design By : Pars Skin |


